محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1450
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ملقب به ذو التاج در عمان اعتبارى يافته بود . وى را در جاهليت جلندى مىناميدند و دعوى وى چون دعوى پيمبران بود ، و پس از در گذشت پيمبر مرتد شد و بر عمان تسلط يافت و جيفر و عباد را به كوه و دريا راند و جيفر كس پيش ابو بكر فرستاد و ما وقع را به دو خبر داد و از او كمك خواست . ابو بكر صديق حذيفة بن محصن غلفانى را كه از قبيلهء حمير بود با عرفجه بارقى ازدى به كمك او فرستاد . حذيفه مامور عمان بود و عرفجه مامور مهره بود و مقرر شد كه وقتى با هم بودند باتفاق بر ضد حريف عمل كنند و از عمان آغاز كنند و حذيفه در قلمرو خود سالار باشد و عرفجه از او اطاعت كند ، و با هم برفتند و بنا شد كه شتابان تا عمان بروند و چون نزديك آنجا رسيدند با جيفر و عباد مكاتبه كنند و مطابق راى آنها كار كنند و هر دو برفتند . و چنان بود كه ابو بكر عكرمة بن ابو جهل را براى مقابله با مسيلمه سوى يمامه فرستاده بود و شرحبيل بن حسنه را به دنبال وى روانه كرده بود و به آنها نيز چون حذيفه و عرفجه دستور داده بود . اما عكرمه شتابان برفت كه مىخواست فخر ظفر را تنها داشته باشد و در برخورد با مسيلمه آسيب ديد و پس آمد و ما وقع را به ابو بكر نوشت . و چون شرحبيل خبر يافت همانجا كه بود بماند و ابو بكر به دو نوشت كه نزديك يمامه بمان تا دستور من به تو رسد و او سوى يمامه روان شد و به عكرمه نامه نوشت و او را توبيخ كرد كه عجولانه كار كرده بود و گفت : « تو را نبينم و در بارهء تو چيزى نشنوم تا كوششى به سزا كنى . سوى عمان رو و با مردم آنجا جنگ انداز و با حذيفه و عرفجه كه هر يك سالار سپاه خويشند كمك كن و در قلمرو حذيفه سالارى با اوست و چون كار آنجا به سر رفت سوى مهره رو ، پس از آن سوى يمن رو و در يمن و حضرموت مهاجر بن ابى اميه را ببين و به مرتدان ما بين عمان و يمن حمله كن و بشنوم كه كوششى به سزا كرده اى . » و چون نامهء ابو بكر به عكرمه رسيد با سپاه خويش به دنبال عرفجه و حذيفه